تبليغاتX
◄◄◄راه موفقیت►►►
◄◄◄راه موفقیت►►►
موفقيت = آگاهي + متقاعد سازي + قدرت
كليدهاي طلايي موفقيت ...  

 

كليدهاي طلايي موفقيت   

 

انسان قدرت نامحدود و اعجاب‌انگيزي دارد. از يك طرف قادر است براي خود پول، ثروت، سلامتي، خوشبختي و موفقيت را فراهم كند. و از طرف ديگر به همان قدرت خود را از داشتن آنها محروم سازد. بله واقعاً عجيب است مغز انسان قادر است به همان ميزان كه خوشبختي را فراهم سازد بدبختي و فلاكت را فراهم كند. جاي هيچ تعجبي نيست وقتي كه با مكانيزم فوق‌العاده ذهن و مغز خود آشنا مي‌شويم.

اولين نيرو و مهمترين كه باعث پيشرفت و به اوج رسيدن ما مي‌شود ذهنيت مثبت نام دارد و دومين نيرو كه موجب در جا زدن و عقب افتادن ما مي‌شود ذهنيت منفي نام دارد. ذهنيت منفي قادر است ما را به راحتي در زماني كه در اوج هستيم به پايين بكشد و اسباب رنج را فراهم سازد.

پدر فولر مردي سياهپوست و كشاورز بود كه با همسر و هفت فرزند خود در لويزيانا در يك مزرعه اجاره‌اي كار مي‌كرد.

به علت فقر شديد فولر از پنج سالگي مشغول كار بروي زمين شد همانطور كه ديگر فرزندان خانواده مجبور به اين كار شدند اين خانواده 9 نفره فقر و بدبختي را به عنوان سرنوشتشان در زندگي پذيرفته، با آن كنار آمده بودن. مادر فولر زني فوق‌العاده بود و نمي توانست به هيچ وجه فقر و تنگدستي بچه‌هايش را قبول كند اين زن در تمام طول عمر خود با فقر و بيچارگي زندگي كرده بود ولي آن را قبول نداشت بنابراين تصميم گرفت فرزند خود فولر را در اين باره آگاه كند.

مادر گفت: ما نبايستي فقير باشيم و هرگز نبينم كه بگويي خداوند خواسته ما فقير باشيم. ما فقير هستيم اما مسبب آن خداوند نيست. ما فقير هستيم چون پدرت نخواست كه ما پولدار شويم. من و پدرت در زندگي نخواستيم جز آنچه كه هستيم باشيم. كسي از ما دو نفر ميلي به ثروتمند شدن نداشت.

سخنان مادر اثر خود را روي فولر گذاشت و در او علاقه و اشتياق زيادي براي ثروتمند شدن ايجاد كرد. فولر مدام به دنبال راهي مي‌گشت كه به قله‌هاي اوج، افتخار و ثروت برسد و راه آنرا يافت. تصميم گرفت كالايي را به فروش برساند. كالايي كه او براي فروش انتخاب كرد صابون نام داشت. او به مدت دوازده سال با همه توان و علاقه به اين كار ادامه داد. كارش اين بود كه به منزل تك تك افراد برود و با جلب نظرشان صابون را به آنان بفروشد. در يكي از اين روزها باخبر شد كه قرار است كارخانه صابون‌فروشي شهر را با قيمت 150000دلار در يك حراجي به فروش برسانند. كل پس انداز فولر در اين مدت دوازده سال 25000 دلار مي‌رسيد. به سراغ صاحب كارخانه رفت و او را متقاعد كرد كه ابتدا 25000 را بپردازد و مابقي آنرا در 10 روز آينده پرداخت كند و اگر موفق نشد 125000 دلار ديگر را تهيه كند 25000 دلار بيعانش را به عنوان زيان به نفع صاحب كارخانه ضبط شود.

فولر در طول مدت كارش اعتماد و اطمينان زيادي كسب كرده بود . تجار، مغازه‌داران و شركت هاي مختلف نسبت به وي نظر مساعد داشتند. به آنان سر زد و مبالغي به عنوان قرض گرفت.

مي‌دانيد در سالهاي آتي فولر به چه چيزهايي دست يافت؟ در سالهاي بعد او صاحب 7 كارخانه و شركت ديگر شد. فولر بعداً گفت: من هدف خود را به خوبي مي‌دانستم و دائماً به دنبال راه تصاحب آن بودم و كاملاً موفق شدم.

فولر زماني كه كارش را شروع كرد از اغلب ما پايين‌تر بود و امتيازات پاييني داشت اما او هدفي بزرگ براي خودش انتخاب كرد و براي رسيدن به آن بدون ساعتي وقفه شبانه‌روز تلاش كرد و سرانجام به آنچه كه مي‌خواست رسيد.

موفقيت از آن كساني است كه ابتدا مي‌دانند چه مي‌خواهند  يعني داراي هدف هستند و سپس با ذهنيت مثبت شبانه‌روز تلاش مي‌كنند تا آنرا بدست آوردند.

ما با سعي و كوشش چيزي را از دست نمي‌دهيم بلكه چيزي را به دست مي‌آوريم. بدانيم كه موفقيت اتفاقي نيست و پشت هر موفقيتي روزهاي و سالها تفكر، برنامه ريزي و تلاش نهفته  است.