تبليغاتX
◄◄◄راه موفقیت►►►

◄◄◄راه موفقیت►►►

موفقيت = آگاهي + متقاعد سازي + قدرت
این هم یک مطلب زیبا از یکی از دوستان
این جهان کوه است و فعل ما ندا


سوی ما آید نداها را صدا



این تک بیت کل راز زندگی است! هیچ رازی بزرگتر از این وجود ندارد.


بگذارید هر کلمه اش رو عمیقا بچشیم ، با هم مزه اش کرده و لمسش کنیم تا مگر حقیقت بزرگی که در اعماقش نهفته آشکار شود!


به قول حافظ:


زین قصه هفت گنبد افلاک پر صداست


کوته نظر بین که سخن مختصر گرفت

 


حضرت مولانا می گوید:


زندگی به کوهی می ماند ، که هر چه گویی، از خیر و شر، ناگزیر از کوه همان طنین را خواهی شنید.


این محال است اگر گمان کنی که تو خوب گفتی ، اما کوه، زشت جواب داد!


بلبلی که در کوه آواز بخواند ، پاسخش هرگز بانگ کلاغ نخواهد بود!


بلکه پاسخی پرطنین ، از جنس همان آواز را خواهد شنید.


هیچ دینی و مذهبی در جهان پا نگرفته و هیچ پیامبری نازل نشده ، مگر این که می خواسته همین نکته را به ما بگوید!


دین می گوید که اگر طالب هر جنسی هستی ، از معنویات گرفته تا مادیات ، مخازن عظیم و راه دستیابی به گنجینه پایان ناپذیر ان ، از این سوست!!


دغدغه ی دین ، تنها زینت بخشیدن به آخرت تو نیست. بلکه قصد آراستگی دنیای تو را نیز دارد.


موفقیت در عرصه ی دین و دنیا ، معلول دریافت روشنی از این معنی و از همین نکته است.


مفهموم مذهب چه می تواند باشد الا این که: " بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را"


خداوند با زبانی ساده و آشکارا می فرماید: ای بندگان من! رویاهای شما ، به ان میوه های رنگارنگی می ماند که درختش نزد من است! پس در راه کسب آن چه می خواهید ، کورکورانه راهی سفر نشوید، بلکه با چشمانی کاملا باز و در مسیری روشن گام بگذارید.


به تعبیر مولانا مذهب دعوتی است که: "بیا! آخر تا کی سرگردانی و تشویش؟! تا چند بیگانگی؟!"


آدمی بایست بیدار شود، بیداری از نوعی دیگر! نه با طلوع آفتاب! چرا که آدمی ، نه تنها در دل شب که حتی در طول روز هم در خواب است! و رویای باغ را می بیند!! رویای ثروت، شهرت، انسان کامل شدن، رویای آرامش، لذت بردن و ...


اما اگر تمامی این ها امکان پذیر نبود، در ذهن من و تو هم ، هرگز چنین رویاهایی شکل نمی گرفت.


وجود چنین رویاهایی به خودی خود دلیل آن است که می توانی به آنها دست یابی!


رویاهایت را باور کن!


بپذیر که زمانی نه چندان دور و در آغاز تولد ، کیمیایی با تو بوده که حالا گمش کرده ای!


کیمیایی که همچون مغناطیسی عظیم جاذب هر چه خوبی در جهان است ، بوده!


تو بی شک زمانی رازی ، گنجی و کلیدی داشته ای که حالا از دست داده ای! نمی دانی کجا گمش کرده ای اما حالا نبودش را با تمام وجود حس می کنی.


به قول ابو سعید ابوالخیر:


" این همه جست و جو، این همه گفت و گو و این همه تلاش ، نشانه ی آن است که جایی چیزی هست!


اگر نبود، نمی گفتند


و اگر نمی یافتند ، نمی جستند!"


فراموش نکن که این سخن تمامی عارفان جهان است که:


"باید به تولدی دوباره دست یابی!"


اما به خاطر بسپار که در این تولد دوباره تو به چیزی تازه دست نمی یابی!


بلکه به همان چیزی می رسی که در تولد اول داشته و حالا گمش کرده ای!


به آن دعوت حضرت مولانا دوباره گوش کن که فرمود: "بیا! آخر تا چند بیگانگی در میان نشویش ها و سوداها؟!


دست از سرگردانی بردار و باور کن که دین ، چیزی نیست الا طریقه تحقق رویاهای تو در بیداری!


سفرت را دوباره و با آگاهی کامل آغاز کن .


قرآن را بخوان:


" و اگر نیکی کنید ، ان نیکی به خود کرده اید و اگر بدی کنید به شما باز خواهد گشت "



 
کسی که گرد خانه ی خود گلستانی بکارد ، یقینا هر باری که نظر کند ، جز گل نخواهد دید. و دایما در بهشت خواهد بود.


هر اندیشه ای که از خیر و شر در وجود ما شکل گیرد همگی به سمت ما بازخواهد گشت.


در اندیشه ی مولانا ، دین برای دیندار کردن انسانها و نشاندار کردن آنها نازل نشده!


نیامده تا مسلمان را از مسیحی و مسیحی را از یهودی جدا کند!


بلکه آمده تا راه رسیدن به رویاها را آشکار کند!


طریقه جذب تمامی خوبیهای جهان را از معنویات گرفته تا مادیات به ما بیاموزد!


قانون جذب!


حقیقت انکارناپذیری است که در بطن دین و دینداری نهفته.


مگر در سوره ی نور نمی خوانیم که:


"الطیبات لطیبین...و الخبیثات للخبیثین..."


مولانا چنان شکافی به این آیه بخشیده که حتی نام قانون جذب هم در آن آشکار شده:


خوب خوبی را کند جذب این بدان


طیبات و طیبین بر وی بخوان


در جهان هر چیز، چیزی جذب کرد


گرم،گرمی را کشید و سرد، سرد


تلخ با تلخان یقین ملحق شود


کی دم باطل قرین حق شود


او جمیل است و محب لجمال


کی جوان نو گزیند پیره زال؟!


ناریان ، مر ناریان را جاذیند


نوریان مر نوریان را طالبند




خدا در هر لحظه و در همه حال به دستاویز روح و رویاهای پاکش ما را به سمت خود و خزاین پایان ناپذیرش دعوت می کند، با هدایا و گنجینه های عظیمی از آرامش ، لذت، ثروت، شادی، عرفان و ...


و در این دعوت ، هیچ محدودیت و هیچ تبعیضی برای کسی قایل نیست


فقط کافی است تا خود را لایق این دعوت کنیم:


او چو می خواند مرا، من بنگرم


لایق جذبم؟! و یا بد پیکرم؟!




به هر حال خیال هر چیز، آدمی را به سمت آن چیز می کشاند!


خیال باغ به باغمان می برد، خیال خانه به خانه کسی که تمامی اندیشه اش را خیر و نیکی پر کرده باشد


اتصال او به خداوند و اجابتش از طریق او، حتمی، قریب الوقوع و انکارناپذیر خواهد بود


ای برادر تو همان اندیشه ای


مابقی را استخوان و ریشه ای


گر گل است اندیشه ات در گلشنی


ور همه خاری، تو هیمه گلخنی
+نوشته شده در ساعتتوسط مهدی |
فلسفه
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود.
استاد پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟ کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟ دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟ برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت: با این وصف خدا وجود ندارد.
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟ همه سکوت کردند.
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟ همچنان کسی چیزی نگفت.
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟
وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد
+نوشته شده در ساعتتوسط مهدی |
داستان
"آرتور اشي"قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي درسال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسردنیا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود: چرا خدا تورا براي چنين بيماريانتخاب كرد.
او در جواب گفت:
در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند. 500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند. 50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتمخدایا چرا من؟و امرز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدایا چرا من؟
+نوشته شده در ساعتتوسط مهدی |
پیام تسلیت

 

به ملت عزیز ایران این روز مهم و تاریخی را تسلیت عرض می کنم.

+نوشته شده در ساعتتوسط مهدی |
شهادت بانوی دو عالم فاطمه زهرا (س) بر شما تسلیت باد
+نوشته شده در ساعتتوسط مهدی |
كليدهاي طلايي موفقيت

 

كليدهاي طلايي موفقيت   

 

انسان قدرت نامحدود و اعجاب‌انگيزي دارد. از يك طرف قادر است براي خود پول، ثروت، سلامتي، خوشبختي و موفقيت را فراهم كند. و از طرف ديگر به همان قدرت خود را از داشتن آنها محروم سازد. بله واقعاً عجيب است مغز انسان قادر است به همان ميزان كه خوشبختي را فراهم سازد بدبختي و فلاكت را فراهم كند. جاي هيچ تعجبي نيست وقتي كه با مكانيزم فوق‌العاده ذهن و مغز خود آشنا مي‌شويم.

اولين نيرو و مهمترين كه باعث پيشرفت و به اوج رسيدن ما مي‌شود ذهنيت مثبت نام دارد و دومين نيرو كه موجب در جا زدن و عقب افتادن ما مي‌شود ذهنيت منفي نام دارد. ذهنيت منفي قادر است ما را به راحتي در زماني كه در اوج هستيم به پايين بكشد و اسباب رنج را فراهم سازد.

پدر فولر مردي سياهپوست و كشاورز بود كه با همسر و هفت فرزند خود در لويزيانا در يك مزرعه اجاره‌اي كار مي‌كرد.

به علت فقر شديد فولر از پنج سالگي مشغول كار بروي زمين شد همانطور كه ديگر فرزندان خانواده مجبور به اين كار شدند اين خانواده 9 نفره فقر و بدبختي را به عنوان سرنوشتشان در زندگي پذيرفته، با آن كنار آمده بودن. مادر فولر زني فوق‌العاده بود و نمي توانست به هيچ وجه فقر و تنگدستي بچه‌هايش را قبول كند اين زن در تمام طول عمر خود با فقر و بيچارگي زندگي كرده بود ولي آن را قبول نداشت بنابراين تصميم گرفت فرزند خود فولر را در اين باره آگاه كند.

مادر گفت: ما نبايستي فقير باشيم و هرگز نبينم كه بگويي خداوند خواسته ما فقير باشيم. ما فقير هستيم اما مسبب آن خداوند نيست. ما فقير هستيم چون پدرت نخواست كه ما پولدار شويم. من و پدرت در زندگي نخواستيم جز آنچه كه هستيم باشيم. كسي از ما دو نفر ميلي به ثروتمند شدن نداشت.

سخنان مادر اثر خود را روي فولر گذاشت و در او علاقه و اشتياق زيادي براي ثروتمند شدن ايجاد كرد. فولر مدام به دنبال راهي مي‌گشت كه به قله‌هاي اوج، افتخار و ثروت برسد و راه آنرا يافت. تصميم گرفت كالايي را به فروش برساند. كالايي كه او براي فروش انتخاب كرد صابون نام داشت. او به مدت دوازده سال با همه توان و علاقه به اين كار ادامه داد. كارش اين بود كه به منزل تك تك افراد برود و با جلب نظرشان صابون را به آنان بفروشد. در يكي از اين روزها باخبر شد كه قرار است كارخانه صابون‌فروشي شهر را با قيمت 150000دلار در يك حراجي به فروش برسانند. كل پس انداز فولر در اين مدت دوازده سال 25000 دلار مي‌رسيد. به سراغ صاحب كارخانه رفت و او را متقاعد كرد كه ابتدا 25000 را بپردازد و مابقي آنرا در 10 روز آينده پرداخت كند و اگر موفق نشد 125000 دلار ديگر را تهيه كند 25000 دلار بيعانش را به عنوان زيان به نفع صاحب كارخانه ضبط شود.

فولر در طول مدت كارش اعتماد و اطمينان زيادي كسب كرده بود . تجار، مغازه‌داران و شركت هاي مختلف نسبت به وي نظر مساعد داشتند. به آنان سر زد و مبالغي به عنوان قرض گرفت.

مي‌دانيد در سالهاي آتي فولر به چه چيزهايي دست يافت؟ در سالهاي بعد او صاحب 7 كارخانه و شركت ديگر شد. فولر بعداً گفت: من هدف خود را به خوبي مي‌دانستم و دائماً به دنبال راه تصاحب آن بودم و كاملاً موفق شدم.

فولر زماني كه كارش را شروع كرد از اغلب ما پايين‌تر بود و امتيازات پاييني داشت اما او هدفي بزرگ براي خودش انتخاب كرد و براي رسيدن به آن بدون ساعتي وقفه شبانه‌روز تلاش كرد و سرانجام به آنچه كه مي‌خواست رسيد.

موفقيت از آن كساني است كه ابتدا مي‌دانند چه مي‌خواهند  يعني داراي هدف هستند و سپس با ذهنيت مثبت شبانه‌روز تلاش مي‌كنند تا آنرا بدست آوردند.

ما با سعي و كوشش چيزي را از دست نمي‌دهيم بلكه چيزي را به دست مي‌آوريم. بدانيم كه موفقيت اتفاقي نيست و پشت هر موفقيتي روزهاي و سالها تفكر، برنامه ريزي و تلاش نهفته  است.                                                    

+نوشته شده در ساعتتوسط مهدی |